من در زنـــــدگی سکوت را برگزیدم.
چرا که من درحرف هاوفریادهای بی صدای سکوت خویش
غوطه ورم واکنون سکوتم را گم کرده ام!!
آری من سکوت خویش رادر میان سکوت دیگران گم کرده ام!
بار هاخواستم که سکوتم را بشکنم
اما نشد!نتوانستم!
دیگر به ستوه امده ام.
من در خفقان خویش گم شده ام
من محتاج فریادم
بگذار هـــــــــــــواری بزنم
آه ... من درخفقان گم شده ام
![]()
زندگی خالی نيست.
مهربانی هست٬سيب هست٬ايمان هست.
آری...
تا شقايق هست٬زندگی بايد کرد.
در دل من چيزی است٬مثل يک بيشه ی نور٬
مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم٬
که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت٬بروم تا سر کوه.
دور ها آوايی است که مرا می خواند.
![]()
خداوندا
اگر روزي بشر گردي
ز حال ما خبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت
از اين بودن از اين بدعت
خداوندا
نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا
چه دشوار است
چه زجري مي کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است
![]()
هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
امشب دلي كشيدم
شبيه نيمه سيبي
كه به خاطر لرزش دستانم
در زير آواري از رنگ ها
ناپديد ماند
![]()
ساعت:
تاریخ: سی و یکم فروردین 1387

