آبي ، نه شعري نه
ميلادي
طلوعي بود كه مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد ِ بي
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن .

.چـه دردیـسـت در مـیـان جـمع بـودن
ولـی در گـوشـه ای تـنـها نـشـسـتـــن
بـرای دیـگـران چــون کـــوه بـــودن
ولـی در چـشـم خـود آرام شـکســتــن
بـرای هـر لـبـی ، شــعــری سـرودن
ولـی لـبـهـای خـود هـمـواره بـسـتــن
چـه دردیـسـت در مـیـان جـمـع بودن
ولـی در گـوشـه ای تـنـهـا نـشـســتـن
بـه رسـم دوسـتـی ، دسـتـی فـشــردن
ولـی بـا هـر سـخـن ، قـلبی شکســتن
به قربت دوستان ، بر خاک سـپـردن
ولـی بـر دل امـیـد ، بـه خـانـه بـسـتن
بـه مـن هـر دم نـوای دل زنـد بـانـگ
چه خوش باشد از این ،غم خانه

.من سكوتم، تو ترانه! من يه فانوس، تو زبانه!
من نگاه ِ مات ُ گـُنگم، تو نگاهي عاشقانه!
من يه زخمم، تو يه مرهم، من به ندرت، تو دمادم!
من يه باغ ِ گـُر گرفته! تو مث ِ نزول ِ شبنم!
من ُ تو دو تا عروسك با چشاي تيله اي!
من ُ تو زندوني ِ خاطره هاي پيله اي!
من يه عكس ِ پُر غبار از يه ترانه ساز ِ لال،
اما تو هنوز مث ِ باور ِ يك قبيله اي!
من پُر از شكست ُ ترديد، تو شكوه ِ تخت ِ جمشيد!
من شب ِ شب ْ پره مرده، تو مث ِ طلوع ِ خورشيد!
من يه شهر ِ بي پرنده، تو بليط ِ يه برنده!
بگو تو حراج ِ چشمات، قيمت ِ ستاره چنده؟

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوبی می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
دیشب پس از چند سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و اروغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و خوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

ساعت: 20:13
تاریخ: چهارشنبه 30 مرداد1387





