سلام دو تا شعر از استاد شهریار که من خیلی دوستشون دارم...
منتظر نظرات زیباتون
شب ، همه بی تو کار من ، شِکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است
متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم د ِگر ، نامه سیاه کردن است
نو گل نازنین من ! تا تو نگاه می کنی
لطف ِ بهار عارفان ، در تو نگاه کردن است
ماه ِ عبادت است و من ، با لب روزه دار از این
قول و غزل نوشتنم ، بیم گناه کردن است
لیک چراغ ذوق هم ، این همه کشتن داشتن
چشمه به گِل گرفتن و ، ماه به چاه کردن است
گاه به گاه پرسشی ، کن که زکات زندگی
پرسش حال دوستان ، گاه به گاه کردن است
خود برسان به شهریار ، ای که در این محیط غم

از زندگانی اَم گله دارد جوانی اَم
دور از کنار مادر و یاران مهربان
دارم هوای صحبتِ یاران ِ رفته را
پروای پنج روزه ی جهان کِی کنم که عشق
چون یوسفم به چاه ِ بیابان ِ غم اسیر
یک شب کمندِ گیسوی ِ ابریشمین بتاب
گوش ِ زمین به ناله ی من نیست آشنا
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
ای لاله ی بهار جوانی که شد خزان
گفتی که آتشم بنشانی ، ولی چه سود؟
در خواب زنده ام که تو می خوانی اِم به خویش
شمعم گریست زار به بالین که شهریار!

ساعت:
تاریخ: بیست و هفتم اردیبهشت 1387
