تبليغاتX
♥٭فصل​بارونی٭♥



♥٭فصل​بارونی٭♥







تـ و ضـ یـ حـ ا ت


به تو ميرسم دوباره...
vahid_hi2006@yahoo.com

 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت 
صفحه ی اول
پست الکترونیک

     آ ر شـ یـ و    
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

  لـ یـ نـ ک هـ ا  
اقـلیم وجود
پهلوان خورشید
عشق تمام رویای من است
پر از عشق
آواز ققنوس
گل باقــــالی
رنــگ بــــاران
باران عــشق
دل من و دل تو
لیلـی عاشق
اشکی از جنس خدا
لادن صحرایی
بردي از يادم
من خورشیدم
شب بارونی
جوجو عاشق
نوشته های یه دختر خطرناک
تا تو هستی
وبلاگ فارسی نوال
دیباچه دل
باران عشق
ســـایه
تنهای تنها
یاس بارونی
طلسم تنهایی
صوفی
استاد علیرضا افتخاری
حنجره طلايی
مــــن
قروقاطي
نفس ها در سینه حبس
وبلاگ شخصی من
جزیره​ی بارونی
-----------------------------------------
ما تماس با ما

   قـ ا لـ ب    از   
نازنین

  RSS 2.0  



سلام دو تا شعر از استاد شهریار که من خیلی دوستشون دارم...

منتظر نظرات زیباتون


شب ، همه بی تو کار من ، شِکوه به ماه کردن است

 

روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است

 

متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهان

 

حاشیه رفتنم د ِگر ، نامه سیاه کردن است

 

نو گل نازنین من ! تا تو نگاه می کنی

 

لطف ِ بهار عارفان ، در تو نگاه کردن است

 

ماه ِ عبادت است و من ، با لب روزه دار از این

 

قول و غزل نوشتنم ، بیم گناه کردن است

 

لیک چراغ ذوق هم ، این همه کشتن داشتن

 

چشمه به گِل گرفتن و ، ماه به چاه کردن است

 

گاه به گاه پرسشی ، کن که زکات زندگی

 

پرسش حال دوستان ، گاه به گاه کردن است

 

خود برسان به شهریار ، ای که در این محیط غم




از زندگانی اَم گله دارد جوانی اَم*شرمنده ی جوانی از این زندگانی ام

 

دور از کنار مادر و یاران مهربان*زال زمانه ، کُشت به نامهربانی ام

 

دارم هوای صحبتِ یاران ِ رفته را*یاری کن ای اجل ! که به یاران رسانی ام

 

پروای پنج روزه ی جهان کِی کنم که عشق*داده نوید زندگی ِ جاودانی ام

 

چون یوسفم به چاه ِ بیابان ِ غم اسیر*وَز دور مژده ی جَرَس ِکاروانی ام

 

یک شب کمندِ گیسوی ِ ابریشمین بتاب*ای ماه ! اگر ز چاه به در می کشانی ام

 

گوش ِ زمین به ناله ی من نیست آشنا*من طایر ِ شکسته پر ِ آسمانی ام

 

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند *چون می کنند با غم ِ بی همزبانی ام

 

ای لاله ی بهار جوانی که شد خزان*از داغ ِ ماتم ِ تو بهار ِ جوانی ام

 

گفتی که آتشم بنشانی ، ولی چه سود؟*برخاستی که بر سر آتش نشانی ام

 

در خواب زنده ام که تو می خوانی اِم به خویش * بیداری اَم مباد که دیگر نرانی اَم!

 

شمعم گریست زار به بالین که شهریار!*من نیز چون تو همدم سوز نهانی اَم




نویسنده: وحید
ساعت: 23:13
تاریخ:
جمعه 27 اردیبهشت1387

   



وحشت از  عشق که نه!  ترس ما فاصله است...

وحشت از غصه که نه!  ترس ما خاتمه است...

ترس بیهوده نداریم! صحبت از خاطره هاست...

صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست...

کوله باریس پر از هیچ که بر شانه ی ماست...

گله از دست کسی نیست...

مقصر دل دیوانه ی ماست...

رنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست ودر این تنهایی

سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

این شعر نیست آتش خاموش معبدیست
این شعر نیست قصه احساس سنگهاست
این شعر نیست نقش سرابیست در کویر
این شعر نیست زندگی گنگ رنگ هاست
گر شعر بود بر لب خشکم نمی نشست
گر شعر بود از دل سردم نمی رمید
گر شعر بود درد مرا فاش می نمود
گر شعر بود تیغ به زخمم نمی کشید
 این شعر نیست لاشه مردیست پای دار
 این شعر نیست خون شهیدیست روی راه
این شعر نیست رنگ سیاهی است در سپید
 این شعر نیست رنگ سپیدیست در سیاه



نویسنده: وحید
ساعت: 15:43
تاریخ:
یکشنبه 22 اردیبهشت1387

   


 

 

روزی مردی خواب عجیبی دید...

او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.

دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند

و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند

باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید : شما چه کار می کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت :

اینجا بخش دریافت نامه است و دعاها و تقاضا های مردم

 از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت...

 باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت می گذارند

 و آنها را توسط پیک هایی به زمین میفرستند.

مرد پرسید : شما ها چکار می کنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است.

ما الطاف و رحمت خداوندی را برای بندگان می فرستیم.

مرد کمی جلو تر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است.

با تعجب پرسید : شما چرا بیکارید ؟!!!

فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند

 ولی عده ی کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟!!!

فرشته پاسخ داد : بسیار ساده

فقط کافیست بگویند :

خدایا شکرت، شکرت ، شکرت.

 

 


نویسنده: وحید
ساعت: 13:25
تاریخ:
جمعه 6 اردیبهشت1387

   


JavaScript Codes داغ کن - کلوب دات کام