
تو این دنیای بی آهنگ
تو این سردیو تو نیرنگ
تو این قتل بدون جنگ
تو این نقاشی بی رنگ
تو این شبهای بــــارونی
تو اینجا پُر ز نـــــادونی
توی موندن تو ویــــرونی
توی شــک و تو حیرونی
دلم بی تاب از این غم ها
دلم گمگشته تو شبها
دلم پر سوز از دردا
دلم آشوب از فردا
میخواد آرومو بی پَروا
بره بی نام توی دریا
بره تا پیش مــاهی ها
تا عکس ماه توی دریا
بره اونجایی که مُرده
میخواد ثابت کنه مَرده
که آروم شه نگن مُرده
میگن شاید رَکَب خورده
بره تا شاید این روزا
یکی پیداشه تو دریا
بره باهاش پی رویا
بره تا اون ور ابـــرا
آروم شه شاید این درداش
بشن مرحم روی زخماش
بیان آروم پا بـــه پاش
شاید کم شه یکم غمهاش
شاید کم شه یکم غمهاش

ساعت:
تاریخ: هجدهم فروردین 1387

