
بسه تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون همنفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هرکی دل من تنگ میشه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک
مردیو مردونگی خاک شده
هرکی فکر خودش تو این زمون
تو نخ آب یخ و گرمی نون
باید حرف دلمو گوش کنم
همه دنیا رو فراموش کنم
دستمو بلد کنم به آسمون
خودمو رها و کنم از این اون
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار
آسمـــــون خورشیدو بر دار و بیار

ساعت:
تاریخ: نهم فروردین 1387
