تبليغاتX
☆ஜ فـصل بارونـی ஜ☆



☆ஜ فـصل بارونـی ஜ☆







تـ و ضـ یـ حـ ا ت


مهم نيست كه قشنگ باشي
قشنگ اينه كه مهم باشي
حتي براي يه نفر...

 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت 
صفحه ی اول
پست الکترونیک

     آ ر شـ یـ و    
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386

  لـ یـ نـ ک هـ ا  
ღ♥اقلیم وجود♥ღ فــرزانه جان
خستـــه ام...
پهلوان خورشید
باران عشق
پروانه وار
عاشق
عشق یک طرفه
عماد خان
آقا محمدرضا
نســــیم خانم
زهرا خانم
آقا هادی
وبلاگ فارسی نوال الزغبی
آخرین نفس
باران عشق
مهسا خانم
لیلی عاشق
آقا رضا
هنگامه خانم
رویا خانم
سارا خانم
شاید بشه
اشکی از جنس خدا
لادن صحرایی
ريتم عشق
نیلوفر خانم
ماریا خانم
هدا خانم
مست و تنها
صابر خان
آقا مهدی
رکسانا
بهار خانم
آرزو خانم
شهر عشق
موزیک جدید
محبوبه خانم
تنهـــا
آقا مجید عجرم
یاس کبود
مریم خانم
پسر دندون طلا
مهسا کوچولو
مسافر راه عشق
آریایی
بردي از يادم
سارا خانم
غزل خانم
فرزندان سکوت
شب بارونی
جوجو عاشق
انتظار بی پایان
نوشته های یه دختر خطرناک
تا تو هستی
الهه عشق
من پذیرفتم که عشق افسانه است
ستاره خاموش
بهـاره
رنگ بــاران
دیباچه ی دل

   قـ ا لـ ب    از   
نازنین
www.Naazanin.Com

  RSS 2.0  



بابا بزرگم میگفت:

اگه یه کم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.

اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره.

اما اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی مردن و زنده بودن

ارزش این همه فکر کردن رو نداره،پس،همیشه یادت باشه

چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات باشه. 

پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری خوب بدونی

چون فردا که از دستش دادی خیلی دیره

تنها بازمانده‌ی یك كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد .او با دلی لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند كسی نمی آمد .سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های اندكش را در آن نگه دارد .اما روزی كه برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود . متاَسفانه بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود .از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فریاد زد: "خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟"صبح روز بعد با بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید. كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگانش پرسید: شما ها از كجا فهمیدید من در اینجا هستم؟آنها جواب دادند:"ما متوجه علایمی كه با دود می دادی شدیم

وقتی اوضاع خراب می شود نا امید شدن آسان است.

ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در كار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد، ممكن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد كه عظمت و بزرگی خدا را به كمك می خواند

من غریبی سرگردان در کوچه های تاریک

کفن پوش یک دل بی مرهم

تسبیح به دست

از حرمت سایه ها میگذرم

در مرگ لحظه ها

از عرصه ای صدایی کم رنگ

به آغوش خاموش دلم

فراخوانده میشوم

صدای بای شب را

دور از چشم باران

دفن میکنم

موفقیت
یعنی آنچه را می خواهید بدست آورید
شادمانی
یعنی آنچه را بدست آورده اید دوست داشته باشید
 
 
دلت رو به دستان خدا بسپار و آرام باش


نویسنده: وحـیـد
ساعت:
تاریخ:
نوزدهم بهمن 1386