تبليغاتX
♥٭فصل​بارونی٭♥



♥٭فصل​بارونی٭♥







تـ و ضـ یـ حـ ا ت


به تو ميرسم دوباره...
vahid_hi2006@yahoo.com

 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت 
صفحه ی اول
پست الکترونیک

     آ ر شـ یـ و    
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

  لـ یـ نـ ک هـ ا  
اقـلیم وجود
پهلوان خورشید
عشق تمام رویای من است
پر از عشق
آواز ققنوس
گل باقــــالی
رنــگ بــــاران
باران عــشق
دل من و دل تو
لیلـی عاشق
اشکی از جنس خدا
لادن صحرایی
بردي از يادم
من خورشیدم
شب بارونی
جوجو عاشق
نوشته های یه دختر خطرناک
تا تو هستی
وبلاگ فارسی نوال
دیباچه دل
باران عشق
ســـایه
تنهای تنها
یاس بارونی
طلسم تنهایی
صوفی
استاد علیرضا افتخاری
حنجره طلايی
مــــن
قروقاطي
نفس ها در سینه حبس
وبلاگ شخصی من
جزیره​ی بارونی
-----------------------------------------
ما تماس با ما

   قـ ا لـ ب    از   
نازنین

  RSS 2.0  



بابا بزرگم میگفت:

اگه یه کم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره.

اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره.

اما اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی مردن و زنده بودن

ارزش این همه فکر کردن رو نداره،پس،همیشه یادت باشه

چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات باشه. 

پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری خوب بدونی

چون فردا که از دستش دادی خیلی دیره

تنها بازمانده‌ی یك كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد .او با دلی لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند كسی نمی آمد .سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های اندكش را در آن نگه دارد .اما روزی كه برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود . متاَسفانه بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود .از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فریاد زد: "خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟"صبح روز بعد با بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید. كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگانش پرسید: شما ها از كجا فهمیدید من در اینجا هستم؟آنها جواب دادند:"ما متوجه علایمی كه با دود می دادی شدیم

وقتی اوضاع خراب می شود نا امید شدن آسان است.

ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در كار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد، ممكن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد كه عظمت و بزرگی خدا را به كمك می خواند

من غریبی سرگردان در کوچه های تاریک

کفن پوش یک دل بی مرهم

تسبیح به دست

از حرمت سایه ها میگذرم

در مرگ لحظه ها

از عرصه ای صدایی کم رنگ

به آغوش خاموش دلم

فراخوانده میشوم

صدای بای شب را

دور از چشم باران

دفن میکنم

موفقیت
یعنی آنچه را می خواهید بدست آورید
شادمانی
یعنی آنچه را بدست آورده اید دوست داشته باشید
 
 
دلت رو به دستان خدا بسپار و آرام باش


نویسنده: وحید
ساعت: 2:2
تاریخ:
جمعه 19 بهمن1386

   


زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن درپیله پروانه چیست؟

زندگی کن ، زندگی افسانه نیست

دریا  صدایت  می زند! گوش   کن

هر چه   نا پیدا، صدایت می زند

جنگل  خاموش   می داند   تو   را

با صدایی   سبز  می خواند  تو را

زیر باران  آتشی  در  جان  توست

قمری  تنها  در  پی  دستان  توست

پیله  پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست

این تمامش ماجرای زندگیست

 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

شب را نوشيده‌ام

وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم

مرا تنها گذار

اي چشم تبدار سرگردان!

مرا با رنج بودن تنها گذار


از بین تمامی کسا نی که برای دعای باران به کوه میروند تنها

 کسانی که با خود چتر دارند به وجود خدا اعتقاد دارند...


نویسنده: وحید
ساعت: 23:48
تاریخ:
دوشنبه 8 بهمن1386

   


JavaScript Codes داغ کن - کلوب دات کام