تبليغاتX
♥٭فصل​بارونی٭♥



♥٭فصل​بارونی٭♥







تـ و ضـ یـ حـ ا ت


به تو ميرسم دوباره...
vahid_hi2006@yahoo.com

 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت 
صفحه ی اول
پست الکترونیک

     آ ر شـ یـ و    
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

  لـ یـ نـ ک هـ ا  
اقـلیم وجود
پهلوان خورشید
عشق تمام رویای من است
پر از عشق
آواز ققنوس
گل باقــــالی
رنــگ بــــاران
باران عــشق
دل من و دل تو
لیلـی عاشق
اشکی از جنس خدا
لادن صحرایی
بردي از يادم
من خورشیدم
شب بارونی
جوجو عاشق
نوشته های یه دختر خطرناک
تا تو هستی
وبلاگ فارسی نوال
دیباچه دل
باران عشق
ســـایه
تنهای تنها
یاس بارونی
طلسم تنهایی
صوفی
استاد علیرضا افتخاری
حنجره طلايی
مــــن
قروقاطي
نفس ها در سینه حبس
وبلاگ شخصی من
جزیره​ی بارونی
-----------------------------------------
ما تماس با ما

   قـ ا لـ ب    از   
نازنین

  RSS 2.0  



۲۷ آذر تولدمه...

نمیدونم یادآوری روز تولد خوبه یا نه؟

اما اگه یاد آوریش نکنی حداقل میفهمی کی واقعا به یادته و مهمه براش که امروز تولد تو هست...

۲۲ سال است که خدای مهربون به من عمر داده و نعمتهاشو بی دریغ در اختیارم گذاشته.

تو این سالها روزهای خوشی و غم و بدی زیاد بود ... اما امسال شاید غمهام بیشتر از شادی هام بود... اما حکمتشو شکر که هم غم و هم شادیش منو به کمال نزدیک تر کرد...

منو از دعاهاتون بی نصیب نذارین...


یه آپدیت تقریبا شاد هم کردم...امیدوارم خوشتون بیاد...

قربان مهربونیتون

این بار هم تو را می یابم

در هیاهوی یک التهاب ناب

که صداقت را معنا می کند

تو را آغاز می کنم

به روی برگهای سپید

تا برگهای دفتر زندگییم

آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند

باز می گردم به آغاز

به ابتدای نگاه تو

به اوج احساسهای بی نشان

دوست داشتن

رمزی برای رهایی از تکرار است

دوست د اشتن

رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید اینست

که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

کار ما شاید اینست

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت باشی


ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقتیست که شبها به تو می اندیشم

شبحی چند شب است آفت جانم شده

است اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش

حتم دارم که تویی آن شبح آئینه پوش

عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

پرشي دارد اندازه عشق

زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد منو تو برود

زندگي جزبه دستي است که ميچيند

زندگي نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است

زندگي بعد درخت است به چشم حشره

زندگي تجربه شب پره در تاريکي است

زندگي حس غريبي است که يک مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاري است که در خواب پلي ميپيچد

زندگي ديدن يک باغچه از شيشه مسدود هواپيماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهايي ((ماه))

فکر بو ييدن گل در کره اي ديگر

زندگي شستن يک بشقاب است

زندگي يافتن سکه ده شاهي در جوي خيابان است

زندگي مجذور آينه است

زندگي گل به توان ابديت

زندگي ضرب زمين در ضربان دلها

زندگي هندسه ساده و يکسان نفسهاست

 

 


نویسنده: وحید
ساعت: 18:47
تاریخ:
دوشنبه 26 آذر1386

   


 

دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نگشت

دائما يكسان نباشد حال دوران غـم مخـور

هان مشو نوميد چون واقف نيي از سر غيب

باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غـم مخـور

به جهنم به درک رفته که رفته بی خیال

واسه چی گریه کنم هر روزِ هفته بی خیال

اون اگه موندنی بود به خاطر خودم می موند

یکی نیس بهش بگه عشق من و تو هوسه

فکر نکن با رفتنت دنیا به آخر میرسه

تو رو بی خیال شدن قد ِ یه لحظه نفسه

مگه جز مکر و فریب از تو چی یادگاریه

به خدا بودن تو باعث ِ ناگواریه

همه بی صداقتن چه روز و روزگاریه

تو دروغی مث رویا مث یک ساز ِ خفه

برای همیشه گم شو حتی اسمم و نیار

من ازت بدم میاد عروسک بی عاطفه

دلمو بازی دادی با صد هزار دوز و کلک

توی بی معرفتی به پای من نمی رسی

بی خبر گذاشتی رفتی به جهنم به درک

 

چقدر سخته توی چشمای کسی که قلبت را بهش دادی و

 به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده زل بزنی 

 و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی

 فکر کنی که هنوز دیونشی و دوستش داری.

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو به دیواری تکیه بدی

که یک بار زیر اوار غروبش همه وجودت له شد.

چقدر سخته که توی خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

 ولی وقتی دیدیش جز سلام نتونی چیزی بهش بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری و دیونشی

 

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شــــدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شــــــــــدم

اونی که عاشق شده بود  بدجوری تو کارتو موند

برای خاطــــــــــــرات دلت حالا باید فاتحه خـــــوند

تمام وسعت دل رو به نام تو سنــــــــــــــــــد زدم

غرورر لعنتی میگفت بازی عشـــــــــــــق و بلدم

از تو گله نمیکنم از دست قلبـــــــــــــــم شاکیم

چرا گذشتــــــــــــــم از خود  چرا بعد تاریکی ام

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شــــــدم

دوست ندارم چشمای من فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب میشه تصمیم تو آخر ماجرا بشـــــــه

دست و دلت نلرزه بزن تیر خلاص رو ...........

از اون که عاشقت بود بشنو این التماس رو

بزن تردید نکن ....................

 

هواي دلم باراني است و آسمان ذهنم کبود.

ياسهاي زرد از بي پناهي من آگاهند و

 قطره هاي باران از دل دردمندم خبر دارند .

بغض در گلويم به زنجير کشيده شده و من به روشني مي دانم

که زندگي  رنگ آبي و آرامش خود را از دست داده است .

آينده پر است از اشک و آه حسرت و درد هجران و انتظار .

صفحه ي دلم در آرزوي يک نگاه خواهد ماند و

طوفان هيچ نگاهي زندگي را تازه نخواهد کرد.

دستهايم را مي گشايم پنجره ذهن من رو به کوچه اي باز است

که حتي خاطره ها هم از آنجا رفته اند .

نفرين بر اين زندگي ! اين سرنوشت که هرگز شيرين نمي شود. . .!

 


نویسنده: وحید
ساعت: 20:56
تاریخ:
چهارشنبه 14 آذر1386

   


 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست

مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن

دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن

در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

کاش هرگز به این دنیا نیامده بودم و حال که آمدم کاش زودتر مرگم فرا رسد

آخر چگونه می توان در این دنیا زندگی کرد ؟

دنیایی که در آن آدم ها روزی چندین بار عاشق می شوند

دنیایی که در آن عشق را تنها در ویترین کتابفروشی ها می توان یافت

دنیایی که در آن محبت وصداقت مرده و جای آن ها را بی وفایی و دروغ گرفته

دنیایی که در آن دروغ عادت ، بی وفایی قانون ، و دل شکستن سنت است

دنیایی که در آن عشق را باید به بها خرید

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري

دل به هرکس دادم او زد به قلبم خنجري

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم

شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

الهی قسم برشکوه جهانت

الهی قسم بر مه و کهکشانت

جانم رها کن دردم دوا کن

خدایا خدایا

بی همزبانم سیر ازجهانم

این جسم سوزان سوزد روانم

بر من چه دادی جز بی نوایی

در دل نهادی داغ جدایی

گذشته عمرم با خیال تو

 آشنای من کو خدایا کو

پر شد جهانت از درد و ماتم

هفت آسمانت شد تیره از غم

چو مرغی تنها رو کنم هر سو

همنوای من کو خدایا کو!!

بی همزبانم سیر از جهانم

 این جسم سوزان سوزد روانم

تب غم گرفته زمین و زمان را

از این بی صفایی رها کن جهان را

غبار جدایی نشسته به دلها

سبوی محبت شکسته خدایا!

 

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي

هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي

عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم

گريه هام و نمي بيني

غصه هام و نميدوني

فرياد قلب زخميم و از تو چشام نمي خوني

فرقي برات نميكنه كه من بمونم يا برم

حتي دلت نمي سوزه كه

كه پيشه چشمات بميرم

انقده دل شكسته ام

از اين زمونه خسته ام

تو از پيشم رفتي و من

هنوز به پات نشسته ام

زندگي گل زردي است به نام غم

فرياد سياهي است به نام آه

رشته کوهي است به نام آرزو

و رودخانه اي است به نام عشق

که به درياي صفا مي ريزد

زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو

که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود

 


نویسنده: وحید
ساعت: 14:22
تاریخ:
شنبه 3 آذر1386

   


JavaScript Codes داغ کن - کلوب دات کام