تنهـاترين شمعم ، آشفته و شيـدا
تنهـاترين شعرم ، ننوشتـه و زيبـا
تنهـاترين حرفـم بر روي لبهـايت
تنهـاترين رازم ، ناگفتـه و ناخوانـا
تنهـاترين نورم در صبح چشمانت
تنهاترين فرياد ، كم حرف و پرمعنا
تنهـاترين اميـد بر يك دل خستـه
تنهـاترين آواز ، تنهـاترين نجــوا
تنهـاترين شعـرم در دفتـر ايـام
تنهـاترين شاعـر ، تنهاترين تنهــا

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان ، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير ، اگر
نفسم مي گيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوس
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟


هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم *** خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

كاش يك شوخي بود
حال و روز دنيا...!
و صداي گذر عمر ، خموش!
از پي اش منظره ي پيردرختي ست، صبور!
اين چه درديست كه من را به ستوه آوردست؟!
گذران ايام
و قمار دنيا...!
اي خدا راه كجاست؟!
زِ چه رو پاي در اين خاك بلا بنهادم؟!
چه گناهي كردم؟
كه چنين گيج و خراب
در پي عاقبت خويش پر از فريادم؟!

ساعت:
تاریخ: چهاردهم آبان 1386



بگذارید بگریم

