دوست داشتن از عشق برتر است عشق یک جوشش کور است و پیوندی از
سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
ساعت:
تاریخ: سی ام مهر 1386

مهم نيست كه قشنگ باشي
قشنگ اينه كه مهم باشي
حتي براي يه نفر...
ا مـ کـ ا نـ ا ت
صفحه ی اول
پست الکترونیک
آ ر شـ
یـ و
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
لـ یـ نـ ک هـ ا
ღ♥اقلیم وجود♥ღ فــرزانه جان
خستـــه ام...
پهلوان خورشید
باران عشق
پروانه وار
عاشق
عشق یک طرفه
عماد خان
آقا محمدرضا
نســــیم خانم
زهرا خانم
آقا هادی
وبلاگ فارسی نوال الزغبی
آخرین نفس
باران عشق
مهسا خانم
لیلی عاشق
آقا رضا
هنگامه خانم
رویا خانم
سارا خانم
شاید بشه
اشکی از جنس خدا
لادن صحرایی
ريتم عشق
نیلوفر خانم
ماریا خانم
هدا خانم
مست و تنها
صابر خان
آقا مهدی
رکسانا
بهار خانم
آرزو خانم
شهر عشق
موزیک جدید
محبوبه خانم
تنهـــا
آقا مجید عجرم
یاس کبود
مریم خانم
پسر دندون طلا
مهسا کوچولو
مسافر راه عشق
آریایی
بردي از يادم
سارا خانم
غزل خانم
فرزندان سکوت
شب بارونی
جوجو عاشق
انتظار بی پایان
نوشته های یه دختر خطرناک
تا تو هستی
الهه عشق
من پذیرفتم که عشق افسانه است
ستاره خاموش
بهـاره
رنگ بــاران
دیباچه ی دل
قـ ا لـ ب از
نازنین
www.Naazanin.Com
RSS 2.0
دوست داشتن از عشق برتر است عشق یک جوشش کور است و پیوندی از
سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن ها نهفته
کاش می دیدی تمام اشتیاق و حسرتی که در پشت خیسی چشمانم
مات و مبهم به زنجیر کشیده شده
داغی اشکهایم گرمی نگاهت را بر گونه هایم حمل می کنند
دلم تنگ است
دلم برایت تنگ است
دلم برای با تو بودن تنگ است
میدانی....دلم برای حرف هایت
درد دلهایت
برای نوازش هایت ...
دلم بدجوری برایت تنگ شده
اشتیاق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته....


من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

دشت خواب با كوه هاي
آبي ، نه شعري نه
ميلادي
طلوعي بود كه مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد ِ بي
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن

همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا


حسرت دیدار رویت قلب من آتش زده
قامتم را خم نموده عالمم بر هم زده
دیده گانم خون شده از بس که در هجرت گریست
این چه عشقی بود در جانم شراب مرگ ریخت
ناله هایم بی تو در عالم طنین افکن شده
هر که را دردل بود عشقی مرا همدم شده
مردم از بی تابی و افغان من بس خسته اند
داستان غصه هایم خوانده اند و بسته اند
ای عزیز دل بیا رحمی بکن بر حال من
بی تو در عالم غریبی گشته حسب الحال من
عالمی بر حال زارم گرید و تو غافلی
جان من برگرد و بس کن انتظار عاشقی
وقت آن آمد که عاشق بر مراد دل رسد
چونکه عاشق با غم عشقش به دلبر میرسد

*مهــــربونم*
آرزوم بی تــــو محاله٫لحظه هام بی تــو سؤاله
بی تــــو مقصد خيلی دوره٫راه عشـقم بی عبوره
من نمی خوام تـو خيالم بگمت٫عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم٫تـــو را٫تو دستم

اکنون کارم سفر است
دیشب تا صبح باران بارید
انگار خیال تو بود كه از آسمان می بارید
من از خیس شدن در باران نمی ترسم
دلیل بارش باران را نمی پرسم
آن روز كه دیدمت تا به امروز آسمان دلم ابریست
مثل آسمان امشب كه بارانیست
می دانم صبح كه شود آفتاب نمایان می شود
اما آیا دل من هم یك روز آفتابی می شود
حتی با سوسوی این چراغ در خزان
هنوز امید دارم امید به خدای مهربان
بوی حرمتت رنگی زده به یادمان
می دانم دوریت آتشی ست بر خانمان
بس به خاطر دلهای شكستمان
فقط بمان و بمان و بمان
